نامه صد و بیستم
سلام عزیز مامان
بیشتر از یه ماهه که نیومدم برات چیزی بنویسم
دو هفته رفته بودم تهران خونه مامانی اینا و حسابی استراحت کردم و خوش گذروندم و البته حسابی هم خرج کردم
روز اول که رفتم دکتر .... موکول شدیم به فردا برای سونوی دقیقتر ... صبح رفتم و سونو و خیالم راحت شد که بقایایی از پارسال نمونده .... هر چند که تو خیالبافیام فکر میکردم الان هم مثل پارسال شاید بهم بگه حامله ای
عصر رفتم پیش دکتر .... اونم دوباره لتروزول بهم داد و منم دوباره خارجیش رو گرفتم ... همه چیز مثل پارسال
بازم 500 پول دارو دادم و امیدوارم این بار هم این دارو ها استفاده نشه و تو اومده باشی تو دلم
این سری که رفتم تهران حسابی پیش یسنا گلی بودم و کلی برام دلبری کرد
یه شب که رفته بودیم کوه و گوشیامون انتن نمیداد بابات خیلی دلواپسمون شد به همه جا زنگ زده بود و اخرش داشت راه میفتاد که بیاد تهران که بالاخره تونست با ما تماس بگیره
اون شب دلم خیلی گرفت کلی ناراحت شدم که بابات اینقدر دلواپس شده ... طاقتم طاق شد و گفتم که بابات پنجشنبه بیاد...
سه روزی هم بابات اونجا بود و خیلی خوش گذشت
از پنجشنبه صبح کار ما دوباره شروع شد و برگشتیم به همون روال قبلی زندگی
اما بگم از دیروز: ظهر خوابیده بودم .... خواب دیدم که رفتم مطب دکتر ابوالحسنی و اون داره منو سونو میکنه
سمت چپ شکمم مثل نبض داشت میزد و من از خانم دکتر میپرسیدم که چرا اینجوریه ... اونم وقتی سونو کرد بهم گفت خب دوقلوئه دیگه .... منم با ناباوری گفتم واقعا؟؟!! ا خه من اصلا فکر نمیکردم که حامله باشم چه برسه به اینکه دوقلو باشه
ازش پرسیدم چند وقتشه اونم گفت هفت هفته
با خوشحالی راه افتادم که به بابا خبر اومدن تو و دوقلویی رو بدم و خیلی هم مطمئن بودم که واقعا حامله هستم ... دستم رو جای نبض بود و همچنان داشت میزد و من کیف میکردم از این حس خوب
ولی خب این حس خوبم زیاد طول نکشید و بابات از خواب بیدارم کرد... وقتی هم که بیدار شده بودم اون حس خوب باهام بود و فکر میکردم که و اقعا هستی ... یه کم طول کشید تا به خودم بیام و بفهمم که خواب بودم
دیشب با همین رویا و فکر کردن به تو و خوابم گذروندم .. وسط شب که بیدار شدم بازم بهش فکر کردم و خوابیدم
الانم خیلی حس خوبی دارم ... یه خوشی درونی !!!!!
******************************************************
پ.ن: دوستان ببخشید از بی جواب گذاشتن نظرات و سرنزدن بهتون ... این چند وقته حسابی درگیر بودم


نامه صد و بیستم 

