زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و بیستم

1393/5/27 10:47
نویسنده : الی
299 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز مامان

بیشتر از یه ماهه که نیومدم برات چیزی بنویسم

دو هفته رفته بودم تهران خونه مامانی اینا و حسابی استراحت کردم و خوش گذروندم و البته حسابی هم خرج کردمچشمک

روز اول که رفتم دکتر .... موکول شدیم به فردا برای سونوی دقیقتر ... صبح رفتم و سونو و خیالم راحت شد که بقایایی از پارسال نمونده .... هر چند که تو خیالبافیام فکر میکردم الان هم مثل پارسال شاید بهم بگه حامله ای

عصر رفتم پیش دکتر .... اونم دوباره لتروزول بهم داد و منم دوباره خارجیش رو گرفتم ... همه چیز مثل پارسال

بازم 500 پول دارو دادم و امیدوارم این بار هم این دارو ها استفاده نشه و تو اومده باشی تو دلم

این سری که رفتم تهران حسابی پیش یسنا گلی بودم و کلی برام دلبری کرد

یه شب که رفته بودیم کوه و گوشیامون انتن نمیداد بابات خیلی دلواپسمون شد به همه جا زنگ زده بود و اخرش داشت راه میفتاد که بیاد تهران که بالاخره تونست با ما تماس بگیره

اون شب دلم خیلی گرفت کلی ناراحت شدم که بابات اینقدر دلواپس شده ... طاقتم طاق شد و گفتم که بابات پنجشنبه بیاد...

سه روزی هم بابات اونجا بود و خیلی خوش گذشت

از پنجشنبه صبح کار ما دوباره شروع شد و برگشتیم به همون روال قبلی زندگی

اما بگم از دیروز:  ظهر خوابیده بودم .... خواب دیدم که رفتم مطب دکتر ابوالحسنی  و اون داره منو سونو میکنه

سمت چپ شکمم مثل نبض داشت میزد و من از خانم دکتر میپرسیدم که چرا اینجوریه ... اونم وقتی سونو کرد بهم گفت خب دوقلوئه دیگه .... منم با ناباوری گفتم واقعا؟؟!! ا خه من اصلا فکر نمیکردم که حامله باشم چه برسه به اینکه دوقلو باشه

ازش پرسیدم چند وقتشه اونم گفت هفت هفته

با خوشحالی راه افتادم که به بابا خبر  اومدن تو و دوقلویی رو بدم و خیلی هم مطمئن بودم که واقعا حامله هستم ... دستم رو جای نبض بود و همچنان داشت میزد و من کیف میکردم از این حس خوب

ولی خب این حس خوبم زیاد طول نکشید و بابات از خواب بیدارم کرد... وقتی هم که بیدار شده بودم اون حس خوب باهام بود و فکر میکردم که و اقعا هستی ... یه کم طول کشید تا به خودم بیام و بفهمم که خواب بودم

دیشب با همین رویا و فکر کردن به تو و خوابم گذروندم .. وسط شب که بیدار شدم بازم بهش فکر کردم و خوابیدم

الانم خیلی حس خوبی دارم  ... یه خوشی درونی  !!!!!

******************************************************

پ.ن: دوستان ببخشید از بی جواب گذاشتن نظرات و سرنزدن بهتون ... این چند وقته حسابی درگیر بودم

پسندها (3)

نظرات (8)

طعم گس
27 مرداد 93 12:43
سلاااااااام رسیدن به خیر خوشحالم که حس خوب داری الهی دوقلوووووو ان شاءالله که دو تایی با هم میان فدای سرت که نظرهام نمونده. داشتم میرفتم مشهد، ماه رمضان، کلی برات نوشتم که بدونی چرا نیستم. کنج حرم نشستم و برات کلی دعا کردم، هر چند که من گدای خوبی نیستم اما صاحب اون خونه خیلی کریمه. برای تو، محیا، اعظم، مریم، رقیه و خیلی های دیگه که مدتهاست منتظر هستن... آقا امام رضا خودشون دیر صاحب فرزندی چون امام جواد شدند. قطعا جواب دلهای شکسته منتظران رو میدهند. من مطمئنم. ..
الی
پاسخ
فدای دل مهربونت ایشالا اول از همه ما امام رضا به خودت جواب بده
فرشته
27 مرداد 93 13:03
سلام خوشحالم که اومدی. چن بار خواستم کامنت بذارم اما ثبت نمیشد. حالا چرا پس میلم بهت نرسیده؟؟؟؟ قراره هفته ی بعد برم ازمایش ولی خیلی میترسم. اما این مدت رفتم مسافرت و برا خودم خرید کردم واسه مراسم و انرژی مثبت گرفتم. ایشالا میاد اونم دوقلو.
الی
پاسخ
توکل به خدا عزیزم ایشالا هر چی خیر و صلاحه برات پیش بیاد
مامانی و بابایی
29 مرداد 93 11:07
سلام دوستم رسیدن به خیر انشاالله به زودی زودخوابت تعبیر میشه و خبر خوشحال کننده ای به ما میدی.
الی
پاسخ
مرسی گلم ایشالا خبرای خوشحال کننده شما
شیوا
29 مرداد 93 14:11
سلام الی جون. تو این مدت نی نی اومد تو دلم و دو هفته از خوشحالیم نگذشته بود که گفتن قلب نداره و من تا سه هفته صبر کردم و صد تا دکتر رفتم تا حاضر به اخداتختنش شدم. مسافرت حال ادم و خیلی عوض میکنه. فکر کنم منم لازم دارم.
الی
پاسخ
سخته خیلی حالت حال روزای منه ایشالا زودتر نتیجه میگیری و این روزای تلخ یادت میره
niloofar
31 مرداد 93 14:19
ایشالا به زودی این خواب قشنگت تعبیر به خیر بشه عزیزممممم
الی
پاسخ
ایشالا
فرشته
3 شهریور 93 22:20
سلام خدا رو شکر نتیجه گرفتم . یکشنبه ازمایش دادم. ایشالا شمام حاجت روا شید.
الی
پاسخ
وااااااااااااااااااااااااااااای الهی شکر ایشالا که خوشبخت بشید
درآرزوی مادرشدن
5 شهریور 93 14:40
امیدت به خدا
الی
پاسخ
امیدم فقط به همونه
در انتظار مادر شدن
30 شهریور 93 16:37
سلام عزیز،ان شاالله که نی نی نازت میاد توی دلت،که باعث بشه کلی ذوق بکنی،توکلت به خدا باشه عزیز،به وب من هم یه سری بزن....
الی
پاسخ
سلام ممنون از دعای قشنگت ایشالا